ترجمه:چطور یمن به خط مقدم جنگی وسیع در خاور میانه تبدیل شده است؟

نویسنده: Mohamad Bazzi

صبح روز 26 مارچ امسال (2015 میلادی)، عربستان سعودی وارد جنگ با مبارزین حوثی در یمن شد. در این راستا، رهبران سعودی آخرین فصل از مداخله و نفوذ تاریخی علیه همسایه جنوبی خود را آغاز کردند. از آنجائیکه عربستان سعودی در دهه 1930 میلادی بنیان­گذاری شده است، رهبران آن سعی داشته­اند تا رابطه دوستی خود با یمن را حفظ کنند تا بدین ترتیب از هرگونه تهدید ناشی از یمن علیه عربستان سعودی جلوگیری کنند. این موضوع اغلب بدین معناست که مداخله در سیاست داخلی یمن منجربه مواردی از قبیل: مهار کردن جابجایی پوپولیست­ها، استفاده از کارگران میهمان به عنوان اهرم نفوذ و دخالت­های نظامی می­شود.

ولی این بار مسئله برای هر دو کشور یمن و عربستان سعودی خیلی مهم­تر است. رهبران سعودی می­گویند که آنها در کنار ائتلافی شامل 9 کشور دیگر، حملات هوایی را با هدف بیرون راندن و عقب­نشینی مبارزین حوثی و متحدین آنها در یمن – که طی ماه­های اخیر بخش زیادی از کشور را تصرف نموده­اند – آغاز کرده­اند. عربستان سعودی و سایر متحدان عرب آنها خواستار به قدرت رسیدن مجدد رئیس جمهور قبلی یمن (عبد-رابو منصور هادی) هستند.

تناقض در یمن خیلی پیچیده است؛ دلیل آن جابجایی مجموعه­ای از متحدین هادی و پشتیبانان وی است که اکثراً سنی مذهب بوده و توسط عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس پشتیبانی می­شوند. حوثی­ها که متعلق به گروهی از مسلمانان شیعه زیدی یمن بوده و از متحدان شیعه در ایران (رقیب منطقه­ای عربستان سعودی و سایر کشورهای سنی عربی) هستند، علیرغم آنکه هنوز مشخص نیست تا چه میزان توسط تهران پشتیبانی می­شوند، ولی سریعاً توسط دولت سعودی به عنوان نمایندگان ایران معرفی شده­اند.

حوثی­ها از متحدان رئیس جمهور قبلی (علی عبدالله صالح) هستند. علیرغم آنکه در سال 2012 میلادی، صالح با هادی جایگزین شد، ولی هنوز هم صالح پشتیبانی بخش بزرگی از نیروهای امنیتی یمن را همراه خود دارد؛ همان نظامیانی که در تسخیر پایتخت یمن و پیشروی هادی تا عدن به او کمک کردند.

درحال حاضر با دخالت مستقیم عربستان سعودی، یمن به محل جنگ منطقه­ای میان ایران و عربستان سعودی تبدیل شده است. پس از حمله سال 2003 آمریکا به عراق، شاهد چنین جنگ­هایی در عراق، سوریه، لبنان، یمن و بحرین هستیم. طی دهه گذشته، مراکز قدیمی قدرت در جهان عرب (مصر، عربستان سعودی و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس)، دچار نگرانی بیشتری از افزایش نفوذ ایران شده­اند (شامل مواردی مثل ابهام مسئله هسته­ای ایران، مسیر ایران در رابطه با دولت عراق، پشتیبانی ایران از گروه حزب­الله و حماس و اتحاد ایران با سوریه).

جنگ نیابتی در یمن در حال اثرگذاری بر روی عوامل منطقه­ای بیشتری است. برای مثال، امنیت مصر بطور مستقیم تحت تأثیر یمن نیست (برخلاف عربستان سعودی و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس)، ولی در حال حاضر فرماندهان نظامی مصر به شدت بر روی پشتیبانی از عربستان سعودی و سایر متحدان آن تأکید دارند. ساعاتی پس از شروع نبرد عربستان سعودی علیه یمن، بلافاصله رئیس جمهور مصر آمادگی نیروی هوایی و دریایی خود جهت پیوستن به جنگ مذکور را اعلام کرد. همچنین رئیس جمهور مصر از آمادگی کامل جهت اعزام سربازان زمینی به یمن (در صورت نیاز) خبر داد.

هم ایران و هم عربستان سعودی در حال رقابت بر سر موضوع پیروزی در کلیه تناقضات هستند. برای مثال، اگر حزب­الله به موفقیتی در لبنان دست یابد، سنی­های لبنان یک نوبت به ایران می­بازند. همچنین اگر دولت شیعه کنترل خود بر روی عراق را یکپارچه کند، ایران یک نوبت دیگر برنده خواهد شد. بنابراین آل سعود به سراغ تقویت متحدان خود در یمن، بحرین، سوریه و هر جای دیگری که از قدرت نفوذ ایران هراس دارد می­رود.

موقعیت جغرافیایی یمن و بافت قبیله­ای و متحدان منطقه­ای آن، یمن را برای متجاوزان خارجی که قصد سوءاستفاده دارند، دشوار کرده است. به همین دلیل دو کشور عربستان سعودی و مصر در مخاطرات نظامی گذشته خود در آنجا، چیزهای قابل توجهی را از دست داده­اند.

برای قرن­ها، یمن یک ایالت خودمختار در امپراطوری عثمانی بوده است. با سقوط امپراطوری در پایان جنگ جهانی اول، یمن استقلال خود را در سال 1918 میلادی تحت عنوان یک نظام پادشاهی و تحت حکمرانی امام یحیا امن کرد. اما یحیا که یمن را کاملاً به شکلی مستقل حفظ کرده بود و هیچگونه متحد خارجی نداشت، با فشارهایی از سمت پادشاه عربستان سعودی مواجه بود. در سال 1934، 2 سال پس از آنکه نظام پادشاهی مدرن عربستان سعودی تشکیل شد، او جنگ کوچکی را علیه همسایه جنوبی خود آغاز کرد که این جنگ تا سواحل دریای سرخ طول کشید و مناقشاتی را در نواحی مذکور تا سال 2000 در بر داشت. پس از مرگ یحیا در سال 1948، پسر و نماینده پیشرو وی (امام احمد)، به مسئله مستقل انزوای نظام پادشاهی پایان داد. او با هدف محقق نمودن تحولات و امنیت نظامی، وارد روابط دیپلماتیک با چین و اتحاد جماهیر شوروی شد. این مسئله درنهایت منجربه ایجاد تنش­های جدیدی با آل سعود – که از نفوذ کمونیست­ها در مرزهای جنوبی خود هراس داشتند - شد.

در دهه 1950 و اوایل دهه 1960، جهان عرب درگیر کشمکش­هایی در رابطه با رهایی از بقایای قوانین استعمار و رژیم سلطنتی موروثی بود. در سال 1952، گروهی ارشد از نظامیان مصری به رهبری جمال عبدل ناصر، پادشاه انگلیسی (فاروق) را برانداختند و منجربه روشن شدن نشانه­های امید برای اتحاد عرب شدند. ناصر از جذبه نظامی پوپولیست خود جهت نفوذ در تحولات سایر کشورهای عرب (شامل یمن) استفاده می­کرد. ولی تحولات نجات عرب با ناامیدی بزرگی رو به پایان بود.

زمانیکه احمد در سپتامبر سال 1962 فوت کرد، پسر و پیشرو وی (امام بدر)، طی یک هفته در یک کودتا به رهبری افسران ارتش برانگیخته شده توسط ناصر، سرنگون شد. ولی خانواده سلطنتی جلوی کودتا را گرفت و از آل سعود پشتیبانی کرد.

انقلاب یمن به سرعت به یک جنگ نظامی تغییر کرد و یمن به میدان جنگی برای صحنه نبرد بین مصر و عربستان سعودی تبدیل شد؛ این مسئله بارها به عنوان کشمکشی بر سر آینده جهان عرب دیده شده است. پس از آن ناصر تصمیم گرفت تا خود را پشت سر رژیم نظامی جدید قرار داده و یمن را با سربازهای مصری پُر کند. در اواخر سال 1963، 30000 سرباز مصری در یمن بودند، درحالیکه تا سال 1965، این عدد به تقریباً نیمی از کل ارتش مصر (70000 سرباز) افزایش یافت.

ارتش مصر در نبرد خود گرفتار جنگجویان غیر نظامی قبیله­ای شد و پس از 5 سال جنگ، بیش از 10000 سرباز مصری کشته شدند و در نهایت مصری­ها موفق به پیشروی فراتر از پایتخت مصر نشدند. فارغ از نتایج این انقلاب، جنگ یمن به «ویتنام ناصر» تبدیل شد.

در زمانی مشابه، سعودی­ها در حال سرمایه­گذاری بر روی مخالفین سلطنتی بودند و سربازان مزدور استخدام می­کردند؛ ولی سعودی­ها مشابه اشتباه ناصر را مرتکب نشدند. در پایان، ناصر آخرین نیروهای بازمانده مصری از جنگ یمن را، پس از جنگ حقیر عرب با اسرائیل در سال 1967، باز پس گرفت. پس از پایان یافتن جنگ نظامی، قسمت شمالی یمن بصورت یک جمهوری باقی ماند. از طرفی، سعودی­ها قادر به احیای مجدد رژیم سلطنتی نبودند و مصر از چنین شکستی رنج برده بود. در همان زمان (در سال 1967)، در استان­های جنوبی که توسط بریتانیایی­ها مستعمره شده بود، ، قوانین مارکس­گرا دایر شد و عدن به عنوان پایتخت آنها انتخاب شد. یمن جنوبی نیز در آن زمان به «جمهوری دموکراتیک مردمی یمن» معروف بود.

در ماه مِی سال 1990، پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، براساس قوانین مقرر شده توسط علی عبدالله صالح، یمن جنوبی با یمن شمالی و بصورت یک دولت واحد تحت عنوان «جمهوری یمن» یکپارچه شد. تا آن زمان، یمن شمالی به شدت به کمک سعودی­ها وابسته بود.

پس از اتفاقات مذکور، صالح به عنوان رئیس جمهور دولت واحد جدید انتخاب شد و به زودی با مشکلاتی روبرو شد که رابطه او با سعودی­ها را تحت تأثیر قرار داد. دیکتاتور عراقی، صدام حسین، در آگوست سال 1990 به کویت حمله کرد و این امکان را برای ایالات متحده آمریکا فراهم نمود تا صدها هزار سرباز جهت حفاظت از عربستان سعودی ارسال کند. همچنین، صالح نیز قبلاً با صدام حسین متحد شده بود، کسی که در 8 سال جنگ علیه ایران، مورد حمایت اکثر کشورهای عربی و قدرت­های غربی قرار داشت.

صالح تمایلی به ادامه مسیر سعودی­ها نداشت، لذا تمام روابط خود با عراق را قطع کرد، کشوری که مهم­ترین تولیدکننده نفت برای یمن بود. در زمان بحران کویت، پس از آنکه یمن بر علیه قطعنامه شورای امنیت مبنی بر استفاده از نیرو مقابل عراق رأی داد، ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی کلیه کمک­های خود را قطع کردند. همچنین، سعودی­ها نزدیک به 750000 نفر از کارگران یمنی و خانواده­های آنها را به زور از کشور بیرون کردند. این بیرون راندگی از کشور منجربه خروج سرمایه و ویران شدن شرایط اقتصادی یمن شد.

بیرون راندن و عواقب پس از آن، درس بسیار مهمی به رهبران سعودی داد، کسانی که در حال حاضر در حال جنگ با حوثی­ها هستند؛ با امید به اینکه بتوانند یمنی­ها را علیه آنها برگردانند. در سال 1991، سعودی­ها امیدوار بودند که یمنی­ها دولت صالح را به دلیل وقوع مشکلات مذکور کنار بگذارند، ولی یمنی­ها از رهبر خود پشتیبانی کردند و با این کار سعودی­ها را تحقیر نموده و منجربه تعجب صدام حسین شدند.

در سال 1994، رهبران جنوب یمن برای جدایی از بخش شمالی تلاش کردند و این مسئله درنهایت منجربه وقوع جنگی میان شمال و جنوب یمن شد. ولی نیروهای صالح طی چند هفته، مبارزین جنوبی را شکست دادند. علیرغم آنکه سعودی­ها از صالح عصبانی بودند، ولی دولت صنعا، مجدداً به زور یکپارچه شد.

روابط صالح با سعودی­ها همچنان پُرتنش بود تا اینکه تروریست­ها در سپتامبر 2001 به ایالات متحده آمریکا حمله کردند. در آن زمان، صالح خود را در جنگ علیه القاعده، به عنوان متحد سعودی­ها و واشنگتن نشان می­داد. از سال 2004 تا اواخر 2009، دولت صالح مجموعه­ای از 6 جنگ علیه مبارزین حوثی (در استان­های شمالی یمن، نزدیک به مرز سعودی­ها) را برپا کرد. سعودی­ها نیز در تمام این جنگ­­ها، از صالح پشتیبانی می­کردند، تا جائیکه نیروی نظامی سعودی­ها بطور مستقیم در آخرین جنگ در سال 2009 دخالت داشت. چندین ماه جنگ برای سعودی­ها چیزی نزدیک به 200 زخمی در پی داشت.

امروز، عربستان سعودی با صراحت بیشتری و بطور کاملاً مستقیم با یمن درگیر شده است. قبلاً اینطور به نظر می­رسید که سعودی­ها تمایلی به ارسال نیروی زمینی برای جنگ در خاک یمن ندارند. ولی اغتشاشات اخیر در عراق، سوریه و لیبی نشان داد که توان هوایی به تنهایی جهت مقابله با دشمن و پیروزی در جنگ کافی نیست. هرچقدر این اغتشاشات بیشتر به طول بیانجامد، حوثی­ها با احتمال بیشتری پشتیبانی وسیعی را به عنوان مدافعان استقلال یمن در برابر یک همسایه متجاوز و مداخله­گر بدست خواهند آورد.

درباره نویسنده:

Mohamad Bazzi : روزنامه­نگار در دانشگاه نیویورک.

منبع: http://blogs.reuters.com

دسته بندی: