ترجمه: بازگشت در بحرین؟ بریتانیا هرگز خلیج فارس را ترک نکرده است

نویسنده: Peter Harris

چند ماه قبل اعلام شد که بریتانیا قصد احداث نخستین پایگاه نظامی دائمی خود در خاورمیانه (از دهه 1970 میلادی تا به حال) را دارد. پایگاه مذکور در بندر «مینا سلیمان» در بحرین احداث می­شود. احداث چنین پایگاه دریایی می­تواند برای تلاش­های نیروی دریایی سلطنتی، به منظور حکومت و نظارت استراتژیک و تجاری بر روی خطوط دریایی مهم خلیج فارس، به عنوان یک مزیت محسوب شود.

در عین حال که چنین اقدامی یک اقدام معنادار است، ولی به هرحال نباید نسبت به پیامدهای آن اغراق کرد. با این حال، خبر بازگشت بریتانیایی­ها به خاور میانه، توانسته است تعجب برخی­ها را برانگیزد. در سال 1968، دولت «هارولد ویلسون» (متعلق به حزب کارگر)، تمایل خود را به عقب­نشینی از شرق عدن اعلام کرد؛ در حقیقت، نیروهای بریتانیایی در سال 1967 مجبور شدند به دلیل وقوع برخی تحولات مدنی از عدن خارج شوند.

این اقدام از تبعات کاهش نفوذ جهانی بریتانیا و همچنین مشکلات اقتصادی وخیم این کشور بود. همزمان با این عقب­نشینی استراتژیک، انگلستان بیشتر بر روی همکاری با کشورهای مشترک­المنافع - و همچنین ایالات متحده آمریکا – به منظور اطمینان یافتن از امنیت اقیانوس هند (از خلیج فارس تا تنگه مالاکا) متمرکز شده است. آیا رویکرد جدید لندن در رابطه با ایجاد مجدد حضور دائم در منطقه، می­تواند به معنای تجدید نفوذ و ابراز وجود بریتانیا در منطقه باشد؟

در واقع بریتانیا هیچ وقت بطور کامل از امور منطقه­ای (حداقل از نظر نظامی) دور نبوده است. برای مثال، مناطق مستقل «آکروتیری» و «دِکلیا» (از جزایر قبرس)، از سال 1960 تحت کنترل نظامی بریتانیا بوده­ است. این منطقه، منطقه­ای دارای نقش حیاتی برای نیروهای هوایی، دریایی و زمینی محسوب می­شود که همواره بصورت مشتاقانه به تحولات امنیتی منطقه شرق مدیترانه، اطراف کانال سوئز و حتی خلیج فارس چشم داشته­اند.

در دریا، نیروی دریایی سلطنتی – که هنوز هم یکی از بزرگترین و قدرتمندترین نیروهای دریایی جهان است – همیشه حضور فعالانه خود در منطقه را حفظ کرده است: در دهه 1980 و 1990، گشت «آرمیلا» توسط لندن به منظور تأمین امنیت دریایی خلیج فارس و دریای عرب ایجاد و اعزام شد. اما چنین تعهدی فقط در طول جنگ افعانستان و عراق تقویت شده و پایدار بود. از طرفی، بریتانیا نقش فعالی در راستای مبارزه با دزدان دریایی «شاخ آفریقا» ایفا نمود. چنین تلاش­هایی، منجربه ترکیب منافع ملی و حفظ تجارت دریایی، با تکیه بر تعهدات بین­المللی بیشتر می­شود که به حفظ منافع کل جهان نیز کمک می­کند.

نیروی دریایی سلطنتی بطور ویژه­ای در زمینه حفاظت از امنیت دریایی، به واسطه متحدانش در خلیج فارس (با ناو جنگی تخصیص یافته در این راستا به منظور گشت­زنی منطقه­ای در خلیج فارس) مهارت دارد. هدف از چنین قدرتی، جلوگیری از هرگونه اختلال ترافیکی دریایی در منطقه توسط سایر قدرت­های منطقه­ای (شامل ایران) می­باشد. مدت­هاست که کشتی­های مین­روب به بریتانیا در برقراری امنیت منطقه کمک می­کنند. چنین کمکی مـی­تواند برای متحدین بریتانیا، بازیگران منطقه­ای و یا هر کشور دیگری که مشغول به تجارت در این منطقه است، با ارزش باشد.

بریتانیا از دلایل مختلف هیچ وقت از خاور میانه خارج نشده بود. تنها چیزی که فرق کرده است، نقش لندن در منطقه است که قبلاً و در دوران امپراطوری در اوج قدرت خود بوده است، درحالیکه در حال حاضر فقط در سطح صحبت با سایر شرکا است. یکی از شرکا، بحرین است؛ در عین حال که ممکن است وضعیت حقوق بشر و آزادی در بحرین منجربه انتقاد عده­ای شود، ولی چنین رژیم غرب­گرایی به عنوان یکی از متحدان استراتژیک نسبتاً قابل اعتماد در طرح­های امنیتی غرب در خاور میانه بوده است. در حال حاضر، بحرین به عنوان میزبان ناو پنجم آمریکا و همچنین عضو شورای همکاری خلیج فارس محسوب می­شود که اخیراً در اقدام نظامی علیه گروه دولت اسلامی (داعش) هم شرکت داشته است.

پادشاهی بحرین تاکنون دستاوردهای بسیاری از همکاری با قدرت­های خارجی (غرب) داشته است. بحرین از قدیم، از قدرت منطقه­ای ایران در خلیج فارس هراس داشته است. به همین دلیل حاضر شده است تا میزبان نیروی نظامی غرب شود تا بتواند از نفوذ تهران جلوگیری کند.  بدین ترتیب، پایگاه نظامی ایالات متحده و پایگاه جدید بریتانیا، مانند دعوت­نامه­ای هستند که رژیم آل خلیفه برای آنها فرستاده است تا بدین وسیله آنها نیز امنیت داخلی و خارجی را برایشان فراهم کنند. از این مسئله تحت عنوان «امپراطوری با دعوت» یاد می­شود. لذا علیرغم کلیه مطالب مطرح شده، نباید نسبت به بازگشت بریتانیا به خلیج فارس مبالغه شود.

همچنین، پایگاه نظامی «مینا سلیمان»، هزینه ناشی از تراکنش­های مالی به منظور انتقال و جابجایی نیروها در خلیج فارس را برای بریتانیا کاهش می­دهد. اما چنین مسئله­ای، به معنای تغییر چشمگیر در نقش بریتانیا در منطقه نیست. همچنین این موضوع منجربه تغییر قابل ملاحظه­ای در گستره ژئوپلیتیک خاورمیانه نخواهد شد. در عوض، این پایگاه باید به عنوان جدیدترین اقدام در راستای کنترل نفوذ ایران – هم در شرایط فعلی و هم در آینده – و همچنین حفظ امنیت دریایی چنین منطقه حیاتی مهمی در دنیا، در نظر گرفته شود.

--------------------------------------------------------------------------------

درباره نویسنده:

Peter Harris : دکترای سیاست از دانشگاه تگزاس، نویسنده سایت National Interest.

--------------------------------------------------------------------------------

تجزیه و تحلیل حضور بریتانیا در بحرین

با خروج انگلستان از شرق کانال سوئز و خلیج فارس در سال 1968 که این موضوع مخالفت­هایی را در داخل انگلستان و اعتراضاتی در خارج برانگیخت و از آن جمله وزارت امور خارجه آمریکا عکس­العمل شدیدی را علیه این تصمیم بروز داد و خروج نهایی آن در پایان سال 1971 رقابت شدید آمریکا و شوروی برای بسط نفوذ خود در کشورهای منطقه آغاز شد. تا سال 1971 انگلستان حافظ منافع غرب در منطقه و تأمین امنیت موردنظر آنان بود، ولی با تبلیغات گسترده و حساب شده وسایل ارتباط همگانی غرب، مسأله­ای به نام «خلاء قدرت»، پس از خروج انگلستان و چگونگی برخورد با آن مطرح شد.

بعد از خارج شدن انگلستان از منطقه، مأموریت حراست از منافع غرب در مقابل شوروی به عهده آمریکا گذاشته شد. آمریکایی­ها که به اصطلاح از «ویتنامی شدن» مجدد سیاست آمریکا سخت هراس داشتند، نه می­خواستند و نه می­توانستند برای دفاع از منافع حیاتی خود در منطقه بی­ثبات خاورمیانه نیروی نظامی اعزام کنند؛ زیرا از تجدید خاطره درگیری ارتش آمریکا در ویتنام شدیداً نگران بودند.

آمریکا برای اجرای مقاصد خود در کانون­های بحرانی جهان لازم بود تا سرحد امکان از نیروهای بومی استفاده کند و از حضور مستقیم نظامی خودداری نماید. مگر آنکه نیروهای محلی قادر به جلوگیری از خطر نباشند. بر همین اساس، استراتژی حضور غیرمستقیم و واگذاری مسئولیت امنیت منطقه به قدرت­های محلی اتخاذ شد. در منطقه خلیج فارس این مسأله مطرح شد که کدام کشور توانایی و تمایل دارد به عنوان حافظ خلیج فارس جانشین انگلستان شود.

ج

کسینجر سیاستی به نام سیاست دوستونی یا دو پایه­ای را در منطقه اعلام کرد:

براساس این سیاست ایران و عربستان سعودی به مثابه دو ستون نظام جدید امنیت منطقه­ای سر برآوردند. ایران به عنوان قدرت نظامی و ژاندارم منطقه و عربستان سعودی به عنوان ستون مالی و کشور ثروتمند منطقه که از ثروت عظیم نفت بهره­ داشت، اما قادر به ایفای نقش قدرت نظامی برتر نبود و نیز با امکان مالی و سیاسی بین کشورهای عرب در نظر گرفته شدند. در راستای همین سیاست و دکترین بود که همه امکانات اقتصادی، تکنولوژیکی و نظامی واشنگتن به سوی تهران و ریاض نشانه­گیری شده بود.

نیکسون از آن پس سیاست­های چهارگانه زیر را برای منطقه خلیج فارس در پیش گرفت:

1- همکاری نزدیک بین ایران و عربستان به عنوان پایه­های ثبات منطقه.

2- حضور نظامی نیروی دریایی آمریکا به مقدار اندک و در حد سه کشتی.

3- افزایش فعالیت­های دیپلماتیک در منطقه و توسط کمک­های تکنولوژیکی به آن کشورها.

4- کاستن از توجه کشورهای کوچک منطقه به انگلستان در جهت تأمین نیازهای امنیتی آنها.

عملی کردن سیاست نیکسون در خلیج فارس مستلزم تقویت نامزدهای قدرت محلی یعنی شاه ایران و عربستان بود. ایران در زمان شاه یکی از بهترین و مهم­ترین دوستان آمریکا و وفادارترین دولت در جهان بود. با این اوصاف به تدریج و عملاً دکترین نیکسون برای تأمین امنیت منطقه عمدتاً روی یک ستون آن یعنی ایران تکیه داشت.

ج

آمریکا در طرح کانتینمنت برای ارتش ایران سه مأموریت مشخص نموده بود:

1- طرح کانتینمنت، یعنی سد نفوذ، مانع نفوذ شوروی بشود و 48 ساعت در مقابل نیروهای شوروی مقاومت کند تا نیروهای ناتو برسند.

2- حفاظت و تأمین انرژی در خلیج فارس.

3- حفاظت از کشورهای منطقه در مقابل نفوذ کمونیست­ها.

 

نتیجه حضور مجدد بریتانیا در بحرین:

1- با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، منافع آمریکا در منطقه به خطر افتاد و یک خلاء قدرت در حفظ منافع آمریکا بصورت نیابتی بوقوع پیوست، که حضور ناو پنجم آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان در همین راستا می­باشد.

2- ایالات متحده اقدام به ذخیره­سازی کافی سلاح، مهمات، قطعات یدکی، غذا و سوخت برای تدارک نیرویـی به استعداد یک لشکر در پایگاه مشترک خود با انگلیـس در جزیـره « دیه­گوگارسیا » و روی عرشه هجده فروند کشتی پشتیبانی و تدارکاتی در اقیانوس هند کرده است.

3- به منظور توسعه نظریه واکنش سریع در طرح ایجاد واحد عملیاتی مشترک نیروهای واکنش سریع، در واقع توسعه مواضع سابق آمریکا در این زمینه است. حضور ناوگان آمریکا در خلیج فارس که بسیار هزینه­بر است، ولی حضور دارد و آنرا تقویت می­کند (سیاست چماق و هویج).

      ص 210، ژئواستراتژی قرن 21، عزتی

 

4- نقش بریتانیا برای ایالات متحده آمریکا مهم و حیاتی است و به عنوان یک متحد استراتژیک برای آن مطرح می­­باشد، و این تقویت نیروها در بحرین در راستای اهداف حضور آمریکا در خلیج فارس به منظور جلوگیری از تغییرات یا تحولات سریع نظام بین­الملل (پیچ تاریخی) می­باشد.

5- اهمیت پایدار خلیج فارس: تقریباً دو- سوم ذخایر اثبات شده نفت و یک- سوم ذخایر گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای حاشیه خلیج فارس قرار دارد. اگر ذخایر برآورد شده دریای خزر به این ارقام اضافه گردد، درصد نسبی این ذخایر شاید به 70 درصد برای نفت و بیش از 40 درصد برای گاز طبیعی برسد. به این دلیل، بیضی انرژی خلیج فارس – دریای خزر یکی از مهم­ترین واقعیت­های ژئواستراتژیک دوران ماست.

ص 187، جغرافیای استراتژیک خاورمیانه

تألیف: جفری کمپ رابرت هارکاوی

مترجم: سید مهدی حسینی متین

6- جهان صنعتی در پانزده سال آتی به شدت به نفت این منطقه که همچنان آسیب­پذیر و بی­ثبات خواهد بود، وابسته است. علاوه بر این، باتوجه به ناتوانی کشورهای کوچک خلیج فارس به ویژه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) برای دفاع از خود در مقابل ایران و عراق در آینده نزدیک، هیچ جایگزینی برای حضور نظامی مستمر آمریکا در این منطقه وجود ندارد. بدین ترتیب خلیج فارس، همچنان نگرانی نظامی مهم آمریکا خواهد بود.

ص 190، جغرافیای استراتژیک خاورمیانه

 

7- ایران، «ام­القرای جهان اسلام» و تنها قدرت منطقه­ای خاورمیانه: جمهوری اسلامی ایران به دلیل صدور اندیشه­ انقلابی و در دست داشتن محوریت نهضت بیداری اسلامی و مقاومت در برابر نظام سلطه و همینطور استقبال بی­نظیر ملت­ها از گفتمان انقلاب اسلامی و آرمان­های آن، به «ام­القرای جهان اسلام» تبدیل شده است. قدرت نرم ایران و حاکمیت گفتمان انقلاب اسلامی در بین ملت­های مسلمان خاورمیانه ناشی می­شود.

قلمروخواهی ایران و آمریکا در خاورمیانه

(پیشگاهی­فر محمدعلی رحمانی)

 

8- ایران به لحاظ در اختیار داشتن تنگه هرمز دارای موقعیت گذرگاهی می­باشد. نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا در این زمینه می­نویسد: "نفت، خون صنعت مدرن است و منطقه خلیج فارس قلبی است که این خون را مانند تُلمبه به جریان می­اندازد و راه­های دریایی پیرامون خلیج فارس، شریان­هایی هستند که این خون حیاتی از آنها می­گذرد."

9- قلمروهای تحت نفوذ جمهوری اسلامی ایران: انقلاب اسلامی در فرآیندی دو مرحله­ای، دوران تأثیرگذاری بر پیرامون خود را طی می­کند. به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی در بحث قلمروسازی خود دارای دو موج تولد و تکامل می­باشد. مرحله اول با شروع نهضت در ایران و پیروزی آن در سال 1357 (1979 م) آغاز شد و به ثمر نشست؛ ویژگی این موج، بیداری اسلامی و الهام­بخشی فرامرزی است. اما ویژگی بنیادین و متمایزکننده موج دوم، بدل شدن انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی به منبع پشتیبانی و مرکز فرماندهی و کنترل نهضت جهانی بیداری اسلامی و اصول­گرایی اسلامی است. امروزه ما شاهد جهانی شدن این نقش هستیم، بطوریکه توان پشتیبانی جهانی از جریان­های اصول­گرایی اسلامی را به توان الهام­بخشی خود افزوده است.

10- قلمروخواهی آمریکا در خاورمیانه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و 11 سپتامبر: حضور آمریکا در خاورمیانه و تلاش برای گسترش حوزه نفوذ خود در این منطقه به اوایل قرن بیستم و بویژه به بعد از جنگ جهانی دوم برمی­گردد که طی آن آمریکا با اتکاء به قدرت برتر نظامی و اقتصادی خود توانست جای انگلستان را در خاورمیانه بگیرد. انقلاب اسلامی با تغییر در ژئوپلیتیک منطقه، مولفه جدیدی به نام اسلام را وارد معادلات منطقه و جهان نمود و این امر، اولین زنگ­های هشدار را در قلمروهای تحت نفوذ آمریکا در منطقه به صدا درآورد. لذا آمریکا یک سری اقدامات را برای مقابله با این تهدید جدید به عمل آورد که تحمیل جنگ 8 ساله به ملت ایران و انعقاد پیمان­های جدید با دولت­های عرب منطقه برای مهار جمهوری اسلامی از جمله این اقدامات به شمار می­رود.

11- ژئوپلیتیک بحرین را جغرافیای آن تعیین می­کند. موقعیت خاص بحرین، فلسفه وجودی حضور ناوگان­های نیروهای فرامنطقه­ای را بوجود آورده است.

12- کد ژئوپلیتیک آمریکا: انرژی در خلیج فارس می­باشد. رهبری و مدیریت خلیج فارس در اختیار آمریکا است. در خلیج فارس بحث روی دو موضوع است: نفت و امنیت، که هر دو از بیرون کنترل می­شوند.

13- باتوجه به موارد اشاره شده، طرح سیاست کانتینمنت که در گذشته به عنوان سد نفوذ در برابر نفوذ شوروی سابق در منطقه در نظر گرفته شده بود، اما در حال حاضر با رویکرد مهار حوزه نفوذ جمهوری اسلامی با تقویت پایگاه­های نظامی خود و متحدان استراتژیک در منطقه صورت می­گیرد.

منبع: http://nationalinterest.org

 

دسته بندی: